بی دل - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:37
دنیا پر است از تصورات و توهماتی که با خود داریم و هر کداممان شاخ وبرگی تازه ثمره اش می کنیم چگونه یک قلب در پی قلب دیگر آنچنان به دیواره هستی می کوبد تا باز ایستد و در این مرگ قصه ای نهفته سینه به سینه با سوزو گداز جریان می یابد و بعد آهی می شود درون تمام سینه ها. قلب جوانی مشغول ضربان است ودر پی تق...
دچار - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:37
درست بیاد ندارم کدامین روز بود! ولی خاطرم هست پنجره اتاقم را بعد سالیان سال باز کردم وتشعشات نوری نامرئی چشمانم را بسوی نیستی کشانید و دستی مهربانانه دستانم را فشرد همه چیز مرا بسوی نیروی نامرئی مرموزی می کشاند و آوازهای که می شنیدم تبسمی دردناک روی لبانم می نشاند وقت گذشته بود و غروبی دل انگیز بود ...
برای قلبی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:37
تمام متعلقات ذهنم را گرد و غبار روزگار دوری پوشانده دیروز بود وشاید سالها پیش که در اشتباهی دور از ذهن در این سرزمینی که پر است از خاموشی و قلبم نیاموخت چه چیزی درست است دیوانه وار برای قلبم گریستم در سرزمینی که پر بود ازاگر ها و اماها برای قلبی که از آن من نبود برای قلبی که تعلقاتش از آن من نبود بر...
عنوان ندارد - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 5:49
خودم را می زنم به کوچه علی چپ! اما نمی شود یکبار دیگر توهم برم داشته رهگذری عبور می کند ومن باید سکوت کنم چشمانم را ببندم و اورا نادیده بگیرم! «من سعی می کنم» این کلمات بیجاست که باعث فتنه و نگاه بی جهت است که باعث فکرو خیال می شود چشمانم را می بندم و با خودم می گویم هرگز قصدم مشق عشق نبوده!هرگز قصد...
قلب فراموش شده11 - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 5:49
احساسات بی دلیلم دوباره صدای قدمهای تورا در سنگفرش ذهنم حس کرده ! احساس کرده تو آرام وبی صدا به سرای من وارد شده ای وبدون نام ونشان گذشته ای!! مثل همیشه این توهم موحش مرا تا گرداب جهنم می کشاند لبه ی این پرتگاه ایستاده ام و نظاره می کنم جاده ای بی عبور را که نمی توانم از آن بگذرم ! نمی توانم مرزها ر...
... - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 12:04
ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه نیست! شاید در آب مرده باشد، خیلی وقتها زود دیر می شود مثل روزهای کوتاه پاییز . مثل کوچه ای بلندو باریک که در انتها می رسد به بن بست در انتها ایستاده ام من جا ماندم جا ماندم حوالی زمستان میان فصول سرد و به دیدن بهار نرسیدم واین غم بزرگیست... امیلیا
قلب فراموش شده 10 - تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 1:10
این تصور من است تو بر می گردی و تمام لحظاتم آرامش می گیرد اما این فقط تصور من است تصور چشمان خسته ی من از این دنیا وقلبم که هنوز برای تو می تپد اما تو نشنیده بگیر من درخت کُنار رااز نزدیک هرگز ندیدم اما تورا تصور می کنم به زیر درختان کُنار سایه گرفته ای کتاب می خوانی می گویی مرجع دکتراست و بعد می خو...
قلب فراموش شده1 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 16:27
ساعت چهار است آفتاب مهربانانه بر سطح خیابان می تابد ،باید مرور کنم تمام زندگیم را ،مثل لحظه آخرین پلک زدن باید بیابم آن تارپودی که مرا به زمین وصل می کرد ودر کوچه باغ کودکی در آن شادی و ناشادی زمان بچه گی پیدا کنم آن لحظه های که وجودم را لبریز از ترس کرد و پر شدم از باید و نباید های زندگی اما تو را ...
قلب فراموش شده2 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 16:27
چشمانت زلال بود و فقط مرا دوست داشتی من هم فقط تو را دوست داشتم همین مثل پرستوهای بهاری همدیگر را یافتیم و بدون هیچ حرفی شروع به ساخت آشیانه کردیم و باهم بودیم سراسر بهار و تابستان و بعد پریدیم تا بهاری دیگر. نه من باور نمی کنم تو بد بوده باشی قلبم اشتباه نمی کند سر راست به من گفتی دوستت دارم واز آن...
قلب فراموش شده5 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 16:27
تمام قصه ها مرا می رساند به غصه های تو مرا می برد به انتهای جاده ای بی عبور که پای برای رفتن وجود ندارد و صدای دلنشینی زمزمه رفتن را می خواند و من مردد و وحشت زده به تاریکی شب فکر می کنم و صدای دل نشین که مرا می خواند پلک هایم بارها بازو بسته می شود ولی هیچ نمی بیند و دلی که دوست دارد حرف های دلنشین...
قلب فراموش شده6 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 16:27
دیشب دوباره خوابت را دیدم خواب دیدم دست در آسمان داشتی و بر زمین راه می رفتی نگاهت دور بود اما مرا می دیدی چشمانت را به یاد ندارم در دور دست بود اما مرا می دیدی!مرا صدا نکردی اما من اسمت را بارها برای خودم تکرار کردم و بعد از کنارت رد شدم، در فکر فرو رفته بودی دستت بر چانه ات بود شاید فکر می کردی مر...
قلب فراموش شده7 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 16:27
باورت نمی شود من میدانستم مرا آنگونه که تصور می شود دوست نداشتی اما این قلب من است که همیشه دوست دارد کسی را بپرستد و کسی به غایت دوستش داشته باشد برای خودش آسمان ریسمان می بافد باران که می بارد عاشقانه می شود می گیرد و به دنبال دست آویزی برای عشق است صحرا و گل می بیند شعر عاشقانه می خواند موسیقی می...
قلب فراموش شده9 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 16:27
من فقط دوست داشتم تو مرا دوست داشته باشی از آن دوست داشتن های دوست داشتنی! که همه دوست دارند همه دوستشان داشته باشند! اما من فقط دوست داشتم تو مرا دوست داشته باشی... و این دوست داشتن از قلبم آغاز می شودچیزی درون آن به آه تبدیل می شود و می خواهد بشکند می خواهد آتش بگیرد بعد درون هم مچاله بشود و بعد غ...
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 8:06
تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم تو را به خاطر عطر نان گرم براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت لبخندي که محو شد و هيچ گا...
7 - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 9:42
باورت نمی شود من میدانستم و می دانم مرا آنگونه که تصور می شود دوست نداشتی اما این قلب من است که همیشه دوست دارد کسی را بپرستد و کسی به غایت دوستش داشته باشد برای خودش آسمان ریسمان می بافد باران که می بارد عاشقانه می شود می گیرد و به دنبال دست آویزی برای عشق است صحرا و گل می بیند شعر عاشقانه می خواند...
6 - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 2:52
دیشب دوباره خوابت را دیدم خواب دیدم دست در آسمان داشتی و بر زمین راه می رفتی نگاهت دور بود اما مرا می دیدی چشمانت را به یاد ندارم در دور دست بود اما مرا می دیدی تو مرا صدا نکردی اما من اسمت را بارها برای خودم تکرار کردم و بعد از کنارت رد شدم تو هم در فکر فرو رفته بودی دستت بر چانه ات بود شاید فکر می...
5 - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 16:16
تمام قصه ها مرا می رساند به غصه های تو مرا می برد به انتهای جاده ای بی عبور که پای برای رفتن وجود ندارد و صدای دلنشینی زمزمه رفتن را می خواند و من مردد و وحشت زده به تاریکی شب فکر می کنم و صدای دل نشین که مرا می خواند پلک هایم بارها بازو بسته می شود ولی هیچ نمی بیند و دلی که دوست دارد حرف های دلنشین...
آخرین روز خرداد - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:13
ساعت چهار است آفتاب مهربانانه بر سطح خیابان می تابد ،باید مرور کنم تمام زندگیم را ،مثل لحظه آخرین پلک زدن باید بیابم آن تارپودی که مرا به زمین وصل می کرد ودر کوچه باغ کودکی در آن شادی و ناشادی زمان بچه گی پیدا کنم آن لحظه های که وجودم را لبریز از ترس کرد و پر شدم از باید و نباید های زندگی اما تو را ...
وهم - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:13
چشمانت زلال بود و فقط مرا دوست داشتی من هم فقط تو را دوست داشتم همین مثل پرستوهای بهاری همدیگر را یافتیم و بدون هیچ حرفی شروع به ساخت آشیانه کردیم و باهم بودیم سراسر بهار و تابستان و بعد پریدیم تا بهاری دیگر. نه من باور نمی کنم تو بد بوده باشی قلبم اشتباه نمی کند سر راست به من گفتی دوستت دارم واز آن...
رویا - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:13
ای رویای کودکانه ای که از سفر زندگی جا ماندی ماهی ها از نبودن آب مردن وتازگی زمان را با خود به گوری دردور دست هجرت دادند کسی می خندد به تمام اشتباهات یک تقدیر ناگزیر من هنوز گاهی اسمی را زمزمه می کنم من گاهی تو را و خنده غمگینت را بیاد می آورم مسافری که کوله باری نداشت مسافری که قصد ماندن نداشت مساف...

برچسب‌های مرتبط

عنوان ندارد | این وبلاگ عنوان ندارد | and justice for all | baby one more time | تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم | 7 eleven | 7 days to die | 7 deadly sins | 7 years lyrics | 7 years