خودم را می زنم به کوچه علی چپ! اما نمی شود یکبار دیگر توهم برم داشته رهگذری عبور می کند ومن باید سکوت کنم چشمانم را ببندم و اورا نادیده بگیرم! «من سعی می کنم»
این کلمات بیجاست که باعث فتنه و نگاه بی جهت است که باعث فکرو خیال می شود چشمانم را می بندم و با خودم می گویم هرگز قصدم مشق عشق نبوده!هرگز قصدم ویرانه منزل کسی نبوده تا آشیان برپا کنم ویا اینکه دلی را بلرزانم. سیاهه، مشق کردم که تمرین کنم و بنویسم.
می دانی دنیا تمامی ندارد از تکرار و حسرت، و پایان می یابد در انتهای جاده ای رو به خورشید و فروغ از چشمان رهگذری می گیرد تا رهگذری دیگر پا در این جاده بگذارد...
پس بگذر از نوشته هایم که سیاه ای بیش نیست که من تاب خرابی خانه پرستوهای عاشق را ندارم و می دانم هیچ کبوتری در لانه ی پرستوی مهاجری دنبال عشق گمشده اش نیست ومن همان کبوترم...
امیلیا
برچسب: عنوان ندارد,این وبلاگ عنوان ندارد,
نویسنده: نوید جعفری