خرید بک لینک

چطور به عقب برگردم من ازتاریکی می ترسم از سیاهی از شب از جنگل ازانبوه درختان که درهم تنيده اند چطور سر برگردانم حتی می ترسم اندکی چشمانم را بچرخانم من از تاريكي مي ترسم قلبم مثل بمب افکن بزرگی صدا می کند و هر بار تمام تنم می لرزد چشمانم خیره شده اند و صدای تند نفسهایم مثل آژیر وحشتی بگوش می رسد زبانم مثل تکه چوبی سخت راه گلویم رابسته و سکوتی محض وحشتم را افزون کرده انگشتانم بی حرکت از هم خشک شده اند وگاهی گوشه آویزان روسریم را جنگ می زنند وحشت تمام وجودم را فرا گرفته ودر این سکوت پرنده ای از میان انبوه شاخه ها آسمان را می شکافت و نفس سهمگینی راه گلویم را باز می کند و من قدرت دویدن پیدا می کنم میدوم میدوم می دوم می دوم ودر آستانه نوری دست بر زانو نفسی تازه می کنم...

امیلیا

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

صفحه بندی