خرید بک لینک

دنیا پر است از تصورات و توهماتی که با خود داریم و هر کداممان شاخ وبرگی تازه ثمره اش می کنیم چگونه یک قلب در پی قلب دیگر آنچنان به دیواره هستی می کوبد تا باز ایستد و در این مرگ قصه ای نهفته سینه به سینه با سوزو گداز جریان می یابد و بعد آهی می شود درون تمام سینه ها. قلب جوانی مشغول ضربان است ودر پی تقدیر خویش دستی در تمنای دستان عاشق و چشمان منتظری که دوست دارد قشنگترین داستان برایش رغم بخورد و دنیای که کم کم تمام می شود

داستان مرا هیچکس نمی داند واگر می دانست شاید حسرتی می شد و بر دلها می نشست ، داستان من و او که تمامش در خوابهای کوتاه نیم روز اتفاق افتاد داستانی که در تخیلی نا تمام جا گرفت و دو انسان بالغ به تصور عشق برای هم ترانه های نیمه تمام خواندند و داستانهای از بر را مرور کردند مثل لیلی و مجنون مردند مثل فرهاد در داستان شیرینی کوهی کندند و درچاهی از غم بیژن وار فرو رفتند داستان رومئو و ژولیت داستان چند روز عاشقی که خیلی زود پایان گرفت چه تصور دردناکی وقتی شیارهای زندگی فقط حلقه های از سالهارا روی استخوانهایت حکاکی می کند و تو در ذهنت خردسال کوچکت متوهم می شوی در خوابی تابستانی می رسی به عشق و زمستان که از سوز سرما چشمانت باز می شود قصه تمام شده است یادت باشد داستان تو را هیچ کس نمی داند وگرنه آن هم داستانی می شود عالم گیر

باز من خوابش را دیدم سوار قایقی به جستجویش می رفتم در دل دریایی با آب های سبز و بی انتها ودیواری بود نشانی از او، وبزرگ نوشته بودند بی دل ...

امیلیا

نوشته شده در جمعه سی ام تیر ۱۳۹۶ساعت 9:15 توسط emiliya|

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:37

صفحه بندی