به من بگو دوستم نداری!
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 11:09
به من احترام بگذار روی زانوات بایستدست برسینه بگذارسرت را کمی خم کنخیلی خوب خیلی رسمیکلاه از سرت برداروآنگاه بگوهرگز مرا دوست نداشته ایآرام و شمرده بگو به من بگو هیچ وقت پا در حریم قلبم نکذاشتی ومن هرگز درچشمانت خیره نشدمبگو هیچ وقت قلبم برایت نتپیده با احترام بگومرا دوست نداشتیبگذار فکر کنمکعبه دلم...
مادر
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 9:10
مادر امروز کمم سر بزیرم غمگینم چشمانم را می بندمگوشهایم را می گیرمبغضم را فرو می خورمآخر تو نیستیآخر تمام شهر پر شده از مادراز تبریک از شاخه های گلازپاکتهای شیرینیآخر من هیچ کس را ندارم...مادر مواظب امیرعلیم باشامیلیا
دوستت دارم هایم
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:30
من تمام دوستت دارم هایم رادر صندوقچه ای پنهان کرده بودمبرای روز مبادا روزی که من باشم تو باشی وبعد روی سرپنجه پاهایم بایستم چشم در چشمت بشومگونه هایم گر بگیردسرم را پایین بیندازموباز بالا بیاورم چ
چشمانش
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:30
چشمانش حال عجیبی داشتوکسی روبرو داشت تماشایش می کردآن روبروقلبش در چشمانش می تپیدیک روزی می شد مرا به امید دیداری سپرده بودومن دیگر در تاریخ خاطراتش گم شده بودممن دیگر صدای تپش قلبش نبودممن برق آن چشمانش نبودممن دیگر...من خودم با چشمانم دیدمامیلیاپ ن:مخاطب خاصی ندارد
می گویند تنهایی پوست آدم را کلفت می کند
-
تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 2:48
میگویند تنهایی پوست آدم را کلفت میکند میگویند عشق دل آدم را نازک میکند میگویند درد آدم را پیر میکند ...آدم ها خیلی چیزها میگویندو من، امروزکرگدن دلنازکی هستم که پیر شده است! "مهدی صادق"
تنها نیستم
-
تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 2:48
تنها نیستم!باگیسوانم حرف میزنم....در قاب آینه..برای نگاهم ترانه میخوانم!!!تنها نیستم...سایه ای دارم که به هرجان کندنی دنبال من می آید....!!!
برای امیرعلی
-
تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 2:48
نمی دانی چه روزهای سختی را می گذرانم آنقدر دنیا بی رحمی کرد که در مقابلش دیگر زانو زدم سکوت و سکوت قلبم کوچکتر از آنی بود که پذیرای دردی به این بزرگی بشود چشمانم باران اشک می ریزد اما بی فایده التماس
اگر...
-
تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 2:48
اگر غروب خورشید بگذارداگر تاریک روشن زندگی بگذارداگر درد بگذارد...دست زیر چانه می گذارمغرق می شوم در رویادر سبز و سفید خاطراتدر قلبی که هنوز می تپددر خنده های که هنوزمی شنومدر قدمهایی که هنوز می آیند... امیلیا
تورا می جویم
-
تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 2:48
تو را می جویم فراتر از انتظارفراتر از خودِ خویشتنمو آنچنان دوستت دارمکه نمی دانمکدامیک از ما غایب است ... # پل الوآر
دلم به بوی تو آغشته است
-
تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 2:48
دلم به بوی تو آغشته استسپیده دمانکلمات سرگردان برمی خیزند وخواب آلوده دهان مرا میجویند تا از تــــــو سخن بگویم کجای جهان رفتهاینشان قدم هایتچون دان پرندگانهمه سویی ریخته استباز نمیگردی، میدانمو ش
تاریخ، گذشته
-
تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 2:48
من تمام دوستت دارم هایم رادر صندوقچه ای پنهان کرده بودمبرای روز مبادا روزی که من باشم تو باشی وبعد روی سرپنجه پاهایم بایستم چشم در چشمت بشوملپهایم گر بگیردسرم را پایین بیندازموباز بالا بیاورم چشما
چه دانستنم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:23
چه دانستم که اين سودا مرا زين سان کند مجنون دلم را دوزخي سازد دو چشمم را کند جيحون چه دانستم که سيلابي مرا ناگاه بربايد چو کشتي ام دراندازد ميان قلزم پرخون زند موجي بر آن کشتي که تخته تخته بشکافد
دلتنگی
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:23
دلتنگی اتفاق عجیبی ست گویی که خواهی مرد ولی نمی میری...
کاش بودی
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:23
کاش اینجا بودی همین کنار خودم... ومن یادم می رفت که... خسته ام ،خرابم ویرانم...
سیگار روشنت را
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:23
سیگار روشنت رادر جنگل خشک و آشفته ی من انداختی ؛بعدپرسیدی:" مزاحمتان که نشدم ؟ "خندیدم :" نه ! اصلا..." سارا محمدی اردهالی
بلالیم(عزیزم)
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:23
دوباره به یک روز پر از حسرت با یاد تو وارد میشم از ذهنم بیرون نمیروی، عزیزم شبهایی که بدون تو سپری میشن دوباره در رنج و درد به سر می برم آیا در اونجا خوشبختی؟ عزیزم عزیزم، گل صحراییم عزیزم، عشق واقعیام عزیزم، تنها عشقم عزیزم، آه… زخمیام عشق من تو شریک رنجهام هستی پاییز و بهارم تو هستی تو تنها هستی م...
کاش فقط کمی ایمان داشتم
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:23
هیچ رویای در این دنیا از آن من نبودنه چشمان پر فروغشنه نگاه مهربانشنه دستان گرمشهمه راروزگاراز من گرفت و در چشمانم مسیر تلخ زندگی ردی از غم جا گذاشت فاصله دردناک نبودن ها و گذشتن ها کمرم راشکستدر این بن بست به انتظار پایان دل خوشمکاش کمی ایمان داشتم تا بار این درد را بر دوش ایمان می انداختمکاش فقط ذ...
امیلی
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:23
روزگاری تمام دشتمان پر بود ازسبزه زار پر بود از شاپرک و پرنده از گنجشکهای کوچک از کلاغهای جارجارکی از روباه های چابک و موشهای چشم درشت قهوه ای می توانستم از این سر دشت پر از شبدر تا انتهای گلهای بابون
1
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:23
گیلاس های لپ گلی یکی یکی از درخت جدا می شوند سبد مادر پر از گیلاس شده است مادرنگاهی به کوه روبرو می کند وبعد رو به پدر می گویدظهر شده است پدر نگاه به سایه کوه می کند و بعد به ساعت مچیش می گویدیک ربع ب
2
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:23
آن روزها آسمان خیلی آبی بود گلها خوش بوتر خنده ها شیرین تر خنکای سایه درختان دلچسبتر و روزها به بلندای یک کهکشان بودند همان روزها که درختان سیب حیاط از شدت بار سر خم کرده بودند و باسیبهایشان زمین باغچ