چشمانش حال عجیبی داشت
وکسی روبرو داشت تماشایش می کرد
آن روبرو
قلبش در
چشمانش می تپید
یک روزی می شد مرا به امید دیداری سپرده بود
ومن دیگر در تاریخ خاطراتش گم شده بودم
من دیگر صدای تپش قلبش نبودم
من برق آن
چشمانش نبودم
من دیگر...
من خودم با چشمانم دیدم
امیلیا
پ ن:مخاطب خاصی ندارد
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
تاريخ: يکشنبه
5 اسفند
1397 ساعت: 3:30