خرید بک لینک

تمام متعلقات ذهنم را گرد و غبار روزگار دوری پوشانده دیروز بود وشاید سالها پیش که در اشتباهی دور از ذهن در این سرزمینی که پر است از خاموشی و قلبم نیاموخت چه چیزی درست است دیوانه وار برای قلبم گریستم در سرزمینی که پر بود ازاگر ها و اماها برای قلبی که از آن من نبود برای قلبی که تعلقاتش از آن من نبود برای قلبی که باورهایش از آن من نبود برای درد قلبی که بی آگاهترین بی آگاهان به نادرستی طپشش رای داده بودند گریستم برای قلبی که هیچ جای ترجمه درستی از آن نبود برای قلبی که اندوهش دامان کسی را نگرفت و در وهم وتخیل خویش پوسید برای قلبی که تقدس چندین ساله اش در افکار پوسیده ای پوسید و به اشتباه برای ابراز دردی دور از ذهن طپید! دیوانه وار گریستم ای تمامی دستان مقدس ای تمامی چشمان پاک سهمم را از این زمین از این هوا و تمام تاریخ می خواهم !!!

صدایی که مرده است شنیده نمی شود بوته ی پوسیده همراه باد به دوردست ترین نقطه بیابان برای بیشتر پوسیدن پرواز می کند و هیچ صدایی از قبرهای ناشکافته بگوش نمی رسد و این تمام نامیدی قلبم است و تو خود برایم رویای دیگر بخوان از نجابت از اینکه چشمان ساده و متواضع نیز دوستداشتنی هستند تو برایم بگو تمام موجودات حق عشق دارند

وکدامین درست است کدام فریب و نادانیست و کدامین انقلاب روحی می رسد به زوال و نیستی تو برایم شعری بخوان که من نیز به خدا ایمان بیاورم برایمچیزی بگو که قوانیین قلبم را تصویب کنم بگو من با کدام قانون نانوشته محکوم به نیستی شدم و کدام قانون من را همیشه مدفون کرد من که هیچ وقت آرزوی بهشتی در دوردست ها را نداشتم ای دوست بگو چگونه بدون هیچ گریه ای من قلبم را فراموش کنم...

امیلیا

نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:34 توسط emiliya|

برچسب: برای,قلبی, نویسنده: نوید جعفری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:37

صفحه بندی