خرید بک لینک
غباری از تردید و خرافه همه زندگی ام را پوشانده ودر مقابل حقیقت دردناکی مرا می سوزاند حال و روز این روزهای زندگی ام را دوست ندارم هرچه دنبال موجودی خیالی برای وصف می گردم در ذهنم نمی یابم من عاشق حقیقتم حقیتهای ناب و رویایی حقیقتهای نابی که در پوششی ناب از شعر مخفی شدن و گاهی سرک می کشند حقیقتهای که در تصور من قلبم را به تپش می اندازند نه این حقیقتهای هولناکی که سنگینی بارشان شانه هایم را خرد کرده نه این حقیقتهایی که چشمانم را کور کرده کم کم دارم نابینا می شوم کم کم دارم از پا می افتم و هر روز تمام حرفهایم را از چشمان سرازیر می کنم قلبم پذیرای این درد هولناک نبود
هرچه به پشت سرم می نگرم آنقدر دردناک نبودهرچند همیشه غمی پنهان در گوشه گوشه اش جا گذاشتم هرچند پی صدای اشنای ماتم می گرفتم اما هیچکدامش دردناک تر از این لحظه های از دست دادن نبود هیچ کدام!٫ حال روز این روزهایم را نمی خواهم ...

امیلیا

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:55

صفحه بندی