خرید بک لینک
حقیقت رویاهای با تو بودن را از من گرفت هرچه تلاش می کنم کلمه ای از انتهای ذهنم در مسیر بی بازگشتت جاری کنم نمی شود !حقیقت چیزی بود که همیشه می دانستم اما در انتهای اندیشه ام پنهانش کرده بودم و روزی که باورش کردم تمام رویاهای با تو بودن را با خود برد
این خاطره ها بودند که مرا وا می داشتند مسیر پر پیچ و خم رویاها را طی کنم و رویا ببافم و حقیقت چون دردی هولناک به قلبم نشست من دیوانه وار از کلمات خالی شدم واین سکوت بود که در این تنهایی مهمان دلم شد چه روزگار غریبی در رویاهایم تورا می یافتم و فکر می کردم قلبی در دور دست برای قلبی می تپد ولی ناگاه تمام رویاهایم در مسیری بی بازگشت همراه باد به آسمان پر گشودند و من به پایان غمگینی رسیدم .در سکوت به بهاری فکر می کنم ،به امروزی که آخرین روزی بود که مرا به اسم خواندی روزی که آخرین جمله هایت راشنیدم آخرین روزی که فاصله هامان در این کره خاکی کم بود روزی که تو به تمام شعرهای عاشقانه ات پایان دادی و من فکر کردم این کلمات هستند که باهم خداحافظی می کنند نه قلبهامان و باز هم عاشقانه عشق را باور کردم می دانستم مرا نمی خواهی کاش کمی مدارا می کردی ،دلم که نمی دانست...

امیلیا

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت: 20:14

صفحه بندی