چقدر دلم حرف ناگفته دارد کسی باشد غریبه وقلبش به قلبم نزدیک و من هزاران حرف ناگفته برایش بگویم و در چشمانش بخوانم که می شنود و می فهمد بگویم و خسته نشود بگویم و بگویم از نداهای قلبم، از پرسشهای بی جوابم ،از تمام رویاهای غیرممکنم از قلبی که در جستجوی عشق بود... !سیل اشک چشمانم را می شوید نه من همیشه قوی هستم پس این غم برمی آیم
فقط دلم لک زده برای نفهمیدن و نشنیدن برای هورمون های عشق برای گرمی خون در صورت برای دلتنگ شدن،برای حرفهای قشنگ برای چشم انتظاری برای یک پیام، و یک مشت خالی پر از عشق !
فقط دلم تنگ شده
و چه دردناک کوه به کوه نمی رسد!
نشانی از من بیادت نیست من بی نشان نیز نشانی ندارم...
امیلیا
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری