خرید بک لینک
در این دلتنگی بزرگ در این غم عمیق فراموش کردم پایان قصه ام را !تو برایم بگو...
مثل همیشه نگاه به دوردست ها می کنم وشاید آن سایه بر فراز آن کوه دوردست تو باشی! عمیق نفس بکش و بعد به من بگو به عشق اعتقاد داری؟ به من بگو آیا هنوز فکر می کنی روزی عاشق شده باشی؟باد در مسیر سکوت همه چیز را با خود برد...
ذهنم به سمت دو خط موازی می رود آن دو خطی که هرگز بهم نرسیدند!

چقدر دلم حرف ناگفته دارد کسی باشد غریبه وقلبش به قلبم نزدیک و من هزاران حرف ناگفته برایش بگویم و در چشمانش بخوانم که می شنود و می فهمد بگویم و خسته نشود بگویم و بگویم از نداهای قلبم، از پرسشهای بی جوابم ،از تمام رویاهای غیرممکنم از قلبی که در جستجوی عشق بود... !سیل اشک چشمانم را می شوید نه من همیشه قوی هستم پس این غم برمی آیم
فقط دلم لک زده برای نفهمیدن و نشنیدن برای هورمون های عشق برای گرمی خون در صورت برای دلتنگ شدن،برای حرفهای قشنگ برای چشم انتظاری برای یک پیام، و یک مشت خالی پر از عشق !
فقط دلم تنگ شده
و چه دردناک کوه به کوه نمی رسد!
نشانی از من بیادت نیست من بی نشان نیز نشانی ندارم...

امیلیا


برچسبها: کوه به کوه نمی رسد
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 21:50&nbsp توسط emiliya  | 

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت: 16:00

صفحه بندی