خرید بک لینک

مثل یک رود کوچک در میان صخرهای کوتاه دور از دید کنار جنگلی رو به آسمان آسوده آرمیده ام وگاهی وزش نسیمی پر از تلاطمم می کند ومی روم سوی ویرانی دست های مهربان بی قراریم را بیشتر می کند و باز من در سکوتی دور از ذهن در میان صخره ها چشم در چشم آسمان انتظار باران دارم و اگر این گرمای تن سوز خورشید مجالی برای بودن بدهد چشم در چشم آسمان وزش باد را از سر گذراندم وطوفانی هولناک قلبم را فشرد تمام گلهای کنار صخرها برایم امید طلبیدند ولی من به درختی دل خوش بودم! اگر این آفتاب مجالی برایم بگذارد در دلم آهسته و آرام می گویم و اگر می بود ... وزش نسیمی مرا بیاد طوفان می اندازدو می روم آنسو نه زندگی آنقدرها هم آسان نیست. واگر این خورشید بگذارد من تمام نمی شوم...

امیلیا

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 21:57 توسط emiliya|


برچسب: آرام, نویسنده: نوید جعفری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:37

صفحه بندی