خرید بک لینک

و عشق جراتی می خواست بدون هیچ حراس و عشق قافله ای بود بدون منزل و چه غمناک و چه دلگیرند کلماتی که جزء پوچی و وهم چیزی ندارند...

چطور من ایمان بیاورم به آن پیامبری که پر بود از واژه های ناب پر بود از زمزمه های که در هیاهوی باد فرو می ریخت! که من خود پیامبری ساده دل از پی حقیقتی ناب در پای این درخت پوسیده به سجده نشسته ام و هرچه راستی بود از برم ،و من آن راستگویم که از بیم دروغ مهر سکوت بر لب دارم ونه توانی برای سرود تازه و نه زمزمه را از برم، من قصه های شیرین را از یاد برده ام وآن قصه که با غصه به شیرینی پی فرهاد بود را در روح بادی به دور دستها سپردم و دیگر قصه هیچ خسروی برایم شیرین نیست،چشمانم منتظر خوابیست که سکوت را در پی این حقیقت تلخ برایم زمزمه کند ...

امیلیا

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:3 توسط emiliya|

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:37

صفحه بندی