کافه دختر روستا

مطالب مرتبط با «6pm» در کافه دختر روستا | نویسنده: نوید جعفری

6

دیشب دوباره خوابت را دیدم خواب دیدم دست در آسمان داشتی و بر زمین راه می رفتی نگاهت دور بود اما مرا می دیدی چشمانت را به یاد ندارم در دور دست بود اما مرا می دیدی تو مرا صدا نکردی اما من اسمت را بارها برای خودم تکرار کردم و بعد از کنارت رد شدم تو هم در فکر فرو رفته بودی دستت بر چانه ات بود شاید فکر می کردی مرا کجا دیدی توهم از کنار گذشتی من ناراحت نشدم فقط در خواب به قلبم فکر می کردم که شاید تند بتپد وتو بشنوی! تو برگشتی سوالی از من پرسیدی اما اسمم را صدا نکردی پرسیدی این جهان واقعی است و من گفتم جهانی وجود ندارد ما در یک رویا هستیم من هم به دنبال سرابی به...

ادامه مطلب